تبليغاتX
خدمت

خدمت

اطلاع رسانی - خبری

شوط حال و هوای معنوی به خود گرفت.

دهه فجر امسال شوط حال و هوای دیگری دارد امروز مهمان ویژه ای داشتیم ٬حاج آقا

نیساری رئیس شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی استان سخنران مراسم یادواره

شهدای روحانی و طلبه در شهرستان شوط بود . این مراسم که به همت دفتر

نمایندگی سپاه منطقه ماکو در مسجد جامع شوط برگزار شد حال و هوای معنوی

خاصی  را در شهرستان شوط بوجود آوردامام جمعه محترم ٬مسئول دفتر نمایندگی ٬

جانشین سپاه ماکو٬ خانواده محترم شهدا٬رزمندگان ٬روحانیت محترم شیعه و سنی

ودبیر ستاد دهه فجر شهرستان ٬مسئولین ادارات واصناف و بازاریان ودانشجویان و

دانش آموزان همه وهمه گرد هم آمدند تا در سی و دومین سالگرد پیروزی انقلاب

اسلامی یاد و خاطره شهداوامام شهدا و۵شهید روحانی منطقه را گرامی دارند و

باآرمانهای امام راحل و مقام معظم رهبری تجدید بیعت نمایند.  

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 19:40  توسط خودم  | 

طوفان توسعه در شوط وزیدن گرفت.

منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش

مزید نعمت.ایام چه زود می گذرد دوسال گذشت ٬برایم خیلی سخت بود٬

مسئولیت آدم راپیر می کند ٬تا خودت تجربه نکنی ممکن است باورت نیاید٬

لکن چیزهای زیادی یاد گرفتم ٬خدایی یک روزم را به بطالت نگذاشتم ٬آخر

اینجا آخر خط بود٬باید خودرا محک میزدم ٬شوط دیاری با مردمان سخت کوش

و قدردان٬آدم را صیقل می دهند٬هر قدر کار کنی باز هم کم میاوری ٬این

مردم حق بزرگی برگردن ما دارند ٬وقتی با ریش سفیدان می نشینی از

خاطرات دوران انقلاب حرفهای بسیار دارند٬دوران دفاع مقدس جوانان این

دیاراز کردستان تا خوزستان در مقابله با دشمنان دین و میهن حماسه های

ماندگاری آفریدند ٬آری این مردم روز اول به گرمی مرا در آغوش گرفتند٬تا این

روز همیشه در کنارم بودند در سختیها و خوشیها ٬دست به دست هم دادیم

نمی دانم تا چه حد با شهرستان ما آشنا هسیتد٬ ۵۲هزار جمعیت ٬راه

درست و حسابی نداشتیم ٬آب آشامیدنی را از تانکر می خریدیم ٬یک

درمانگاه شبانه روزی با پزشک عمومی ٬از دانشگاه خبری نبود٬مدارس

تکافوی دانش آموزان را نداشت٬دوسالن ورزشی برای این همه جوان

ورزشکارو... واما دوسال قبل ۱۴اسفند ۸۷روزی بیاد ماندنی در تاریخ شوط ٬

هدیه دولت خدمتگزار دکتر احمدی نژادو ارتقاء بخش به شهرستان شوط٬

طوفان توسعه در شوط وزیدن گرفت ٬البته بخت با ما یار بود٬همه و همه از

کوچک و بزرگ دست در دست هم به کار و تلاش پرداختیم ٬سفر آقای جلال

زاده استاندار محترم مزید بر علت شد ٬وشوط توانست جایگاه خود را دربین

شهرستانها باز یابد٬هرچند تا رسیدن به نقطه متعالی راه دشواری را در

پیش داریم ٬سال ۹۰سال شکوفایی شهرستان ما خواهد بود ٬راه صوفی

آماده آسفالت شده ٬اعتبار چهاربانده شدن را ه شوط به جاده اصلی و پل

روگذر سه را ه شوط تامین شده ٬آبرسانی از ماکو به شوط بیش از۵۰درصد

انجام گرفته ٬بیمارستان تا سه ماه به پایان می رسد٬ اورژانس افتتاح شد٬

دکل صداوسیما نصب گردید٬ بیشتر ادارات در شهرستان مستقر شدند٬

چندین مدرسه به بهره برداری رسیدند٬ دانشگاه پیام نور مستقل گردید٬

نماز جمعه در شهرستان اقامه میشود٬ سد قره زمین به بهره برداری رسید٬

سد اینجه قدیم تا سال آینده به بهره برداری میرسد٬ساختمان آتش نشانی

افتتاح شد٬ صدواحد مسکن مهر تا هفته دولت واگذار میشود٬ بیش از ۴۵۰

واحد شهری و روستایی از طریق تسهیلات بنیاد مسکن آماده افتتاح شدند٬

دوسالن ورزشی احداث میشود٬ جایگاه دوم سی ان جی افتتاح شد ٬

ساختمان مجتمع اداری تا سه ماه به بهره برداری میرسد٬ جاده داخل یولا

گلدی آماده آسفالت شده ٬جاده تازه کند آماده افتتاح و دهها سد ملاتی و

آبخیز داری به بهره برداری رسیدند و... و اینها میسر نمیشد مگر به همت

دولت خدمتگزار و عنایت ویژه استاندار محبوب و مردم سخت کوش

شهرستان شوط .   

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 20:50  توسط خودم  | 

دومین روز بهمن 57

بهمن٬ ماه خون ٬ماه خاطره ٬ماه ظفر٬ ماه خداست ودومین روز این ماه

خاطره انگیز درحافظه تاریخی مردم آذربایجان غربی جا خوش کرده است ٬

آنانی که آنروزها بودند و در لبیک به فرمان امامشان لباس رزم پوشیدند و

اولین نبرد مسلحانه را بر علیه رژیم منحوس پهلوی به فرماندهی مجاهد

نستوه حاج آقا حسنی در ارومیه بوجود آوردند ٬ودل امام را شاد کردند ٬

کیست که آنروزها را از یاد برده باشد ٬ حسنی و مجاهدانش را٬ ایثار و

شجاعت در وجودشان موج می زد ٬ سخنرانیهای آتشین خطبا وخصوصا حاج

آقا جلوه خاصی به شهر داده بود٬ تظاهرات بدون حضور حاج آقا معنا نداشت

رعب ووحشت برجان طاغوتیان می افکند ٬او ومجاهدینش بی واهمه

سنگرها را تسخیر می کردند ٬ مسجد اعظم ارومیه  ٬ پایگاه انقلاب و مقر

فرماندهی حسنی  گواهی بر این مدعاست ٬ دسته های مامورین با

شنیدن نامش از هم می پاشید ٬ ونام مرادش اشک در چشمانش جاری

می ساخت ٬ نظامیان از دستش به ستوه آمده اند ٬دومین روز بهمن ۵۷

فرامی رسد٬با خیل خدم حشم برای نابودی پایگاه انقلاب رهسپارند٬

حسنی و مجاهدینش در پشت بام مسجد موضع گرفته اند ٬خدایی ترس در

وجودش معنی ندارد ٬ کودکی ۱۲ساله ام ٬ همه موضوع حمله دژخیمان را

شنیده اند٬ اضطراب خاصی وجودم را فرا گرفته ٬ صدای غرش تانکها به

گوش می رسد ٬ تانکها به سوی مسجد در حرکتند ٬ ولی مگر حسنی از

جایش جنب می خورد ٬ تیراندازی از بام مسجد  صورت می گیرد ٬از خدابی

خبران مسجد را نشانه می روند٬باید مردم بدانند که اینان به خداهم رحم ن

می کنند ٬چند گلوله توپ مناره های مسجد را از هم می شکافد ٬ وگلوله

های مجاهدین صفوف طاغوتیان را٬ حسنی ویارانش قرص و محکم ایستاده

اند٬ دشمن مجبور است به عقب بنشیند ٬ دیگر آبرویی برایشان نمانده

است ٬روزهای فتح و ظفر نزدیک است ٬ارومیه در میان آب و آتش می

خروشد٬وپیام مقاومت را به امام (ره)ارسال می کند ٬ و۱۰روز بعد امام (ره)با

افتخار به میهن باز می گردد ٬وبازهم ۱۰روز بعد انقلاب به پیروزی می رسد ٬

واین روز باشکوه (دوم بهمن ۵۷)در تاریخ پرافتخار انقلاب اسلامی به ثبت

می رسد . یاد و خاطره دلاورمردان آنروزها و فرمانده عزیزشان گرامی باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 21:44  توسط خودم  | 

شتاب بی سابقه در شوط

چندصباحی نگذشت از سفر پرخیر و برکت آقای استاندار به این

شهرستان ،خدایی کسی باور نمی کرد که مصوبات این سفر به این

زودیها عملی گردد، همه مردم از برخوردهای ایشان صحبت می کردند

،خوی و منشش رفتار رئیس جمهور عزیز را در ذهنها تداعی می کرد

،توسعه در این شهرستان شتاب بی سابقه ای را تجربه می کند ،پنج

پروژه را راه و ترابری آغاز کرده است آنهم چه پروژه هایی ،جاده پالان توکن

،داخل یولاگلدی ،راه تازه کند،راه اینجه قدیم ،راه دوزآغل به سرعت باد

پیش می روند ،مارا فرصت سرخاراندن نیست ،چندروز قبل در مسجد

جامع شوط همه با جان و دل موفقیت و سلامتی رئیس جمهور و استاندار

را از درگاه احدیت می خواستند ،آخر آقای استاندار به وعده اشان عمل

کرده است و کمک شایان توجهی را به جهت رفع مشکلات این مسجد

نموده است ،امام جماعت مسجد می گفت - باید به خدمتتشان برویم واز

نزدیک تشکر قلبی خود را به ایشان ابراز کنیم - شبکه بهداشت ،اداره بنیاد

شهید و امور ایثارگران بزودی در این شهرستان استقرار می یابند،بقیه

مصوبات رانیز در حال پیگیری هستیم تا انشاالله مردم ما بوی خدمت

رسانی را لمس کنند .

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 0:46  توسط خودم  | 

رسید ماه خوبیها

شعبان ماه خوبیها،ماه یادآور جانفشانیها ،ماه میلاد انوار الهی ،سوم شعبان

میلاد ابا عبدالله(روزپاسدار،آنانی که بی وجودشان ایران معنی ندارد) ،چهارم

شعبان میلاد سیدالساجدین ،پنجم شعبان میلاد علمدار نینوا(روز جانبازان

سرفراز)،ونیمه شعبان میلاد یگانه منجی عالم بشریت برتمامی ملت شریف

ایران خصوصا برمردم فهیم شهرستان شوط مبارک باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 0:18  توسط خودم  | 

انتظار مردم شوط بسر آمد.

...انتظار سرآمد و آقای استاندار عزم سفر به این دیار کرد ایام چه زود می

گذرد همین عیدنوروز بود که به اتفاق دوستان به دیدار ایشان رفتیم و

درخواست سفر به شوط را نمودیم ،انتظار چه سخت است روزها را می

شمردم ،پشت سرمی گذاشتم ،سفرهای ایشان را پیگیری می کردم

،می دانستم روزی می آید ،اما کدام روز، خدامی دانست ،خرداد ،ماه

حادثه ها ،ماه فتح خرمشهر،ماه میلاددونور ،فاطمه زهرا(س)وامام خمینی

(ره)رهبرعالیقدرما،ماه حزن ،یادآور ارتحال ملکوتی امام (ره)،انتخاب مقام

عظمای ولایت به رهبری،حماسه بیادماندنی 22خرداد، از راه رسید .به

ناگه تلفن همراه خبرسفر آقای استاندار به شوط را در گوشم دمید ،حاج

آقاطالبی مشاورو رئیس دفتر حوزه استانداری  معمولا هراز چندگاهی

حالی از ما می پرسد،اینبار حرفهایش بوی وصال یار می داد،شهردرهم

پیچید،همگان آماده دیدار شدند ،بچه های شهرداری سروصورتی تازه به

شهر می دادند ،همه در جنب و جوش ،آخر آقای استاندار می آید....

وبازهم انتظار سرآمد،چقدر خوش قول ،سر ساعت 9به شهرما رسیدند

،بی اغراق بگویم خوشحالی در چشم استقبال کنندگان موج می زند

،دختر جانباز دسته گلی را تقدیم می کند ،همه به صف ایستاده اند

،روبوسی و احوالپرسی ،اعضای شورای تامین ،روحانیت معظم ،خانواده

های شهداءو ایثارگران ،رئیس و اعضای شوراهای اسلامی

شهروشهرستان ،معتمدین شهر،اعضای شورای اداری و...به طرف زیارت

مزارشهداء راه می افتیم ،همه را زیارت می کنیم ،آقای استاندارخداخیرت

دهد که همیشه بیاد شهداء هستی ،این صحبت یک پدر شهید است

،بازدید از مسکن مهر ،هدیه دولت خدمتگزار آقای احمدی نژاد به محرومان

،گوسفندی قربانی میشود ،ممانعت آقای استاندار ثمری ندارد ،آقای

استاندار آنها نیت کرده اند،بچه های مدرسه به صف ایستاده اند ، نوازش

می کند ،مثل اینکه امتحان عربی دارید ،وضع مدرسه تان چطور است

،آقای استاندار حیاط مدرسه مان آسفالت نیست ،هنوز با بخاری نفتی

سرمی کنیم ، دستور آسفالت حیاط مدرسه را صادر می کند، چه بی

تکلف ، یک دانش آموز با استاندار درد دل می کند ،شما را به خدا در

کجای عالم سراغ دارید جز در دولت آقای احمدی نژاد و استاندارانش

،دیدار با یک جانباز ،جانبازی که از رزمندگان بنام دفاع مقدس بود امیر اصغر

نژاد ،قدردانی از خانواده او و صحبتهای دلنشینش همه را به حال و هوای

آن دوران می برد ،بازدید از پروژه کانال آبرسانی بیان چولی ،تاکید آقای

جلال زاده بر استفاده از آبیاری تحت فشار و بارانی ،اهالی گوسفندی را

به پایش قربانی می کنند،بازهم ممانعت فایده ای ندارد،آخر کی

استانداری به این روستا آمده است ،به طرف سد اینجه قدیم براه می

افتیم ،اهالی مرگن در مسیر جمع شده اند باز هم قربانی بازهم ممانعت

باز هم مردم کارخودشان می کنند ،از مشکلات می گویند ،او گوش می

کند و دستورات لازم را به فرماندار می دهد ،می رویم به اینجه قدیم ،چرا

عملیات این سد مدتی مسکوت مانده است ،تاکید بر اجرای عملیات

،اعتبار لازم را تخصیص می دهد ،در مسیر کشاورزی به سوی ماشین

می دود ،دستور ایستادن می دهد ،کشاورز می رسد ،حرفهایش را با جان

و دل گوش می کند ،دستور لازم را به فرماندار میدهد ،برمی گردیم آخر

مردم در مسجد جامع منتظر هستند ،مسجد جامع مملو از جمعیت

،فرماندار ،امام جماعت ،رئیس شورا خیرمقدم می گویند و مشکلات مردم

را بر می شمارند ،نماز برپا میشود،در بین دو نماز آقای استاندار لب به

سخن می گشاید ،سکوت و آرامش در مسجد موج می زند ،همه شش

دانگ حواسشان به اوست ،اویی که دوستش دارند و محبتش در دلشان

جای گرفته ،نماز عصر نیز به پایان می رسد ،شورای ادرای ،می پرسد و

به دنبال رفع مشکل ،یادداشت می کند ،آقای دکتر رزمجو مصوبات را یکی

یکی ضبط می کند ،مهندس عصمتلو مورد خطاب قرار می گیرد ،همه

مشکلاتشان را بر می شمارند ،21مصوبه ره توشه سفر پرخیروبرکت آقای

استاندار ، همه راضی وخشنود از این سفر،عقربه های ساعت 8را نشان

میدهد ، او می رود و ماهمچنان چشم به راه می مانیم ،تا سفری بعد و

دیداری دوباره ،آقای استاندار خسته نباشی  
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت 20:13  توسط خودم  | 

چقدر این مردم قدرشناسند.

امروز هم از آن روزای بیادماندنی است برادران بسیج سازندگی طرح

آبرسانی به سه روستا که دوروستای حسینعلی و قورداولدرن

ازشهرستان شوط هستندرا آماده افتتاح کرده بودند فرماندهان محترم سپاه

در عزمی خستگی ناپذیر قبل از موعد این پروژه رااتمام کردند رفتیم و

پروژه را افتتاح کردیم و چه زیبا بود قدردانی مردم عزیزمان از فعالیتهای

دولت خدمتگزار ،انسان وقتی لبخند شادی را در چهره این مردم می بیند

خستگیش رفع میشود آخر ماهم روستا زاده ایم ،روستا که می روی دلت

باز میشود ،خاطرات ایام کودکی در ذهنم تداعی میشود ،چقدر این مردم

قدرشناسند ،بی ریا و بی تکلف ،باید برایشان نوکری کرد تاطعم

خدمتگزاری را چشید،مردم راضی وحتما خداهم راضیست ، رئیس آب و

فاضلاب ماکو که انصافا از مدیران شایسته شهرستان است، مشخصات

پروژه را توضیح می دهد باور می کنم که یک بسیجی تمام عیار است،

بسیج سازندگی و آب و فاضلاب دست در دست هم پروژه ای بیادماندنی

رابه یادگار گذاشتند ،دست شان درد نکند . حال نوبت ماست ،تشکر

میکنم و روبان را قیچی ، به یاد شهداءو امام شهداء و فاتحان خرمشهر. 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 18:40  توسط خودم  | 

ره توشه سفر،میثاقی دوباره با رئیس جمهور

تهران ؛ وزارت کشور، همه آمده اند فرمانداران سراسر کشور، مدیرکل

محترم سیاسی وزیر صحبت می کند انصافا عجب بیانی دارد ،مسائل روز

را بخوبی تجزیه و تحلیل می کند ، همه منتظر آمدن رئیس جمهوریم ،در

یک لحظه ولوله ای در صندلیهای جلویی می افتد ، او وارد میشود با وقار و

طمانینه تمام،همه چشمها به سوی اوست ، وقتی لب به سخن می

گشاید ، خدمت به مردم قافیه هر بیت اوست ، آخر او چقدر عاشق این

مردم است ، سخنان پرنغزش ذهن ها را صیقل میدهد ، تاکید می

کند:بروید داخل مردم با مردم باشید و برای آنها خدمت کنید، چهره اش

،رفتارش ، صحبتش همه وهمه آدم را خجل می کند فرماندار او باشی باید

برای این مردم نوکری کنی، آخرین جمله اش اینست که شهرستان خود را

آباد کنید تا بیام ، وزیر محترم کشور نکاتی را در خصوص اختیارات و وظایف

بیان می کند ، خیلی ها می آیند و صحبت می کنند ،معاون وزیر اقتصاد،

وزیر کار، معاونین وزیر کشور و لی سخنان آیت الله صدیقی امام جمعه

موقت تهران حال و هوای معنوی به جمع ما می بخشد روضه ای در رثای

حضرت فاطمه زهرا(س) می خواند ،هق هق حاضران فضا را آسمانی می

کند،دوروز گذشت وما به قصد مقصد راهی می شویم ،شنیده ها را در

ذهن خود مرور می کنم و به آینده می اندیشم آینده ای که رئیس جمهور

محبوبمان برایمان ترسیم کرد.یا علی مدد 

+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 22:49  توسط خودم  | 

قطار همچنان پیش می رود و...

...عازم تهرانم به جهت شرکت در سمینار فرمانداران کل کشور، تصمیم

گرفته ایم با قطار برویم هم هزینه کمتر است هم فرصتی برای تبادل افکار

با همکاران؛

... هفت فرماندار در قطار رهسپاریم ؛ متصدیان راه آهن را تعجب فرا

گرفته آخر فرماندار مگر با قطار می رود مگر نتوانستید بلیط  هواپیماگیر

بیاورید ؛می گویم ما فرماندار احمدی نژادیم ؛ پاسخ کوتاه است و زود می

پذیرند،آخه همه احمدی نژاد را می شناسند ودفاع او از حقوق مردم و

حفظ بیت المال را ارج می نهند؛ سفر جالبی بود همکاران از خاطرات و

تجربیاتشان می گفتند سیف حقیقت که از کهنه کاران است ده دقیقه پای

صحبتش بنشینی انگار یک کتاب را تمام کرده ای ؛مرتاض نیز که جای خود

دارد ؛عماری نیزسرسخت وپرکار؛ آخر او فرماندار ویژه هست  ، ازعباسی

هرچه بگویم کم گفته ام بدون او بحث ها خشک و خالی میشدند ، خاطره

ای از قره عینی می گفت با آن لهجه خاصش ؛همیشه بیادخواهم داشت ؛

احمدیان هم که تازه به جمع ما پیوسته صحبتهای شرینی داشت ؛از بهروز

که نمی توان گذشت از خاطراتش با رئیس جمهور که آدم را از خود بیخود

می کرد .دست خالی بدنبال احداث جاده بازارچه مرزی سلماس در

تکاپوست،می دانم که می تواند،عجب حافظه ای دارد این بهروز ؛

هاشمی هم که همسایه دیوار به دیوارمن است از خاطرات جبهه نقل می

کرد واز انصاف نگذرم دوست بسیار خوبیست که معمولا از سه شهرستان

تازه تاسیس حمایت می کندگفتگو هایمان به درازا کشید  ؛گوش می

کردم و می پرسیدم و بحث میکردیم و تصمیم می گرفتیم البته فصل

الخطابمان حاج مجید بود ؛ قطارهمچنان می رود و عمرمان کوتاه می شود

؛هر لحظه از عمرمان رابایستی غنیمت شمرد تا بیشتردرخدمت مردم

شد. دعا می کنیم که ماراخدمت مقام معظم رهبری ببرند ودیداری با

رئیس جمهور محبوممان داشته باشیم ؛ قطار همچنان پیش میرود و ما

همچنان امیدوار...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 21:51  توسط خودم  | 

شهادت بزرگ زن تاریخ بشریت تسلیت باد

دوشنبه روز شهادت ام ابیها راستی با فاطمه (س)چقدرآشنا هستیم .هر

سال که در روز شهادت ایشان در منابر و مساجد حضور می یابیم باجلوه

هایی از زندگی پررمز و راز آن حضرت بیشتر آشنا میشوم .برخی اوقات از

خود می پرسم اگر فاطمه نبود چه می شد؟ مگر جز این نیست که او

تداوم نسل نبویست؟آخر اگر او نبود چه کسی می توانست از حق

امیرالمومنین دفاع کند؟ اگر او نبود چه کسی می توانست سرمشقی

برای دختران و زنان عالم باشد ؟چه کسی در روزهای سخت بر زخمهای

پیامبر و آلام حضرت علی (ع) مرهم می گذاشت؟تولدش ؛ زندگیش

؛ازدواجش؛ دفاع جانانه اش از ولایت ؛ شکستن مهره هایش ؛از دست

دادن محسنش ودر نهایت  شهادت دلخراشش همه و همه نشان داد که

فاطمه بزرگ زن تاریخ بشریت است .  
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 21:19  توسط خودم  | 

امسال طعم شهرستان بودن را خواهیم چشید .

منت خدای راعزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزیدنعمت

... شنبه روز تخصیص اعتبارات ،امسال خودمان اعتبارات شهرستان

را مدیریت خواهیم کرد وبه نوعی میتوان گفت که طعم شهرستان بودن را

خواهیم چشید چندماهی بود که با رایزنی های بسیار دنبال رفع مشکلات

در تکاپو بودم امروز خستگیم در رفت و فهمیدم که اگر بخواهیم حتما

میتوانیم ،در بحث آب روستایی 4روستا داشتم که از این نعمت خدادادی

بی بهره بودند ویک روستا ی بی برق ،راه پالان توکن خیلی آزارم می داد

،به لطف دولت خدمتگزار و استاندار محبوب ومدیران آب و فاضلاب شهری

و روستایی و برق امسال جشن آب روستایی و برق را در هفته دولت

خواهیم گرفت راستی مهندس محمودی عنایت خاصی دارد دستور تامین

اعتبار پالان توکن را صادر کرده است دیروز از طرف مردمم از ایشان

تشکر کردم خداوند روح ابوی گرانقدرش را که حق بزرگی بر مردم منطقه

نازلو چای داشت بیامرزد ، فرمایشات آقای جلال زاده در شورای برنامه

ریزی استان دائما در گوشم نجوا می کند ،گلایه های بحقش ،دردهای

سینه اش، بی مبالاتی ها ،اجحاف و بدقولیها ،عدم تحرک ،مردم گریزی

برخی مدیران و... نگاه ژرف ناکش به حاضران و تاکید بر خدمتگزاری در

کلامش موج می زد ، تازه چند ماه نیست که این مسئولیت خطیر را بر

گردن گرفته ،به هر دری می زند ، شمال و جنوب استان را در هم می

نوردد ، امروزدر ارومیه ،فردا صبح در ماکو یا میاندوآب عجب تحرکی ، دیگر

موی سیاهی در سرو صورتش نتوان یافت ،می دود و دیگران را بدنبالش

می کشاند ،لکن عده ای راتوان همراهی با او نیست ، برخی را گوششان

بدهکار نیست چکار کنند به خمودی عادت کرده اند ،در طول 15ماهی که

در شوط هستم مدیرانی هستند که زحمت یک حضور چند دقیقه ای را به

خود نداده اند که به شهرستان سر بزنند ،آقای استاندار می دانم که

کارتان بسیار است ولی ناچارم از  کم لطفی های برخی مدیران بنالم

،آخرشوط هم شهرستانی از استان آذربایجان غربی است .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 18:48  توسط خودم  | 

عبادت بجز خدمت خلق نیست .

... اومد به مصلی؛ باگامهای استوار،دریک نگاه مبهوت میشوی ،واقعا

خودش بود ، همه به احترامش بلند شدیم رفت پشت تریبون، بارهادر

تلویزیون ودر ورزشگاه تختی سیرت مردانه اش را دیده بودم وقتی می

بینی دیگر باورت میشود، اوست، اویی که با یک کلام بوش و اوباما را

زمین گیر می کنه، رژیم غاصب صهیونیستی  از نامش می ترسه آری

اواحمدی نژاداست  رئیس جمهور عزیز مردم ایران، عشق به خدمت در

وجودش موج می زند،خیلی ها با شعار خدمت تا حالا به میدان آمده اند،

ولی تا آخر نتوانستند ،مردی از جنس همین مردم ،مردمی که انقلاب

کردند،جبهه رفتند،خون دادند ،تحمل کردند ،تا ثابت کنند که حسینی اند ،از

مردم می گوید از مشکلات از برنامه هایش برای محرومان، آخر او رئیس

جمهور همین پابرهنه هاست ، هرکس از گفته هایش چیزی عایدش

میشود ، منهم بیش از همه یک جمله اش را به خاطر می سپارم (بجای

اینکه صدها میلیون به یک فرد بدهید تا یک واحد دامپروری باز کند، یک

خانواده روستایی با چهار،پنج میلیون  چند گاو می خرد هم خانواده اش را

می چرخاند هم به اشتغال و اقتصاد جامعه کمک می کند) بعنوان یک

مسئول که در محرومترین شهرستان خدمت می کنم وعمق محرومیت را

چشیده ام  خیلی راحت در مغزم جای می گیرد ،از خود می پرسم چرا در

تخصیص اعتبارات و وامها چنین نکاتی را در مد نظر قرار نمی دهند بارها

شاهد بوده ام به یک واحد دامداری وامی داده شده که اصلا وجود خارجی

ندارد و گیرنده وام را کسی نمی تواند پیدا کند تا اقساطش را بپردازد

،..بگذریم که اگر بخواهم از این نامرادیها بنویسم مثنوی هفت من خواهد

شد. خوب ما هم مسئولیم ،باید در مقابل رانتها ایستاد وبه راهی که او

نشان میدهد رفت ،خدارا در همه حال در نظر داشت و خدمت به خلق خدا

را عبادت شمرد .    

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 18:35  توسط خودم  | 

آخرین روز هفته

مراسم روزجهانی صلیب سرخ و هلال سرخ در شهرستان برگزار شد منم

بعنوان یک امداد گر ویابه عبارتی فرماندار این شهرستان میهمان آن عزیزان

بودم راستی امروز روز ملاقاتم بود اومده بودند از شهروروستا چون

بایستی به مراسم می رفتم ساعت هفت و نیم تودفتر بودم عجب

مشکلاتی یکی می گفت چهارساله دوندگی می کنم دیگری از وامی که

در اثر بی مهری مسئول بانک پرداخت نمیشه آقایی که از نظام مهندسی

گلایه داشت عده ای از روستاهای بالادست که خونه شان در اثر بارندگی

تخریب شده بود دیگری برای سوخت و یک نانوابرای افزایش سهمیه

کشاورزانی که نهرهایشان را سیل از هم پاشیده بود مسافردر مونده و 

آقای خدر هم که مشتری دائم روز ملاقات وکیانی که این مورد را آخرین

خواسته اش می داند چه کنم وقتی میگم آخراین مشکل از دست من

خارجه میگن ما غیر از شما به کی بگیم ،وواقعا هم راست میگن پس به

من نگن دردشان را به که بگن ما که پیه همه چیز را به تنمان مالیدیم

فرماندار آقای احمدی نژاد شدن واقعا سخته درسته نمیتوان مثل او شد

ولی لااقل بایستی به میثاقی که با او بسته ای وفادار موند واونهم فقط از

تو می خواد که به مردم خدمت کنی آنهم خدمت بدون منت ؛مردم ما

بایستی طعم خدمتگزاری را بچشند آخه ما واقعا مدیون این مردمیم اگه

بفهمیم ، با همه شان صحبت کردم وموارد را به ادارت ذیربط نوشتم تقریبا

همه از دفتر راضی خارج می شدند مونده انصاف مدیران که مرهمی بر

زخم این ولی نعمتان خود باشند ساعت 10تومراسم بودم آدم وقتی این

جوانای امداد گررا می بینه احساس غرور می کنه ماهم صحبتی کردیم از

حضرت فاطمه زهرا گفتم از پرستاریهاو امدادگریهای آن حضرت در غزوه

های صدر اسلام گفتم و اینکه بایستی زنان و دختران ما از او الگو بگیرند و

سفارش آن حضرت در مورد حفظ حجاب را سرمشق خود قرار دهند70نفر

را مورد تشویق قرار دادند راهی گلزار شهدا شدیم عجب حال و هوایی

حاج اصغر احمدی نژاد پدر شهید در کنارم بود قطره اشکی در چشمانش

لغزید فاتحه خواندیم و بر گونه هایش بوسه زدم وازش دعای خیر خواستم

،برنامه امروز برایم خیلی چسبید روحیه ای تازه یافتم نماز را در اداره به

جماعت خواندیم بعداز ظهر به یکی از روستاهای اطراف آب آشامیدنی

فرستاد٬تاخدا چه خواهد. یا علی مدد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 18:8  توسط خودم  | 

عجب دشوار است این مسئولیت ...

... شاید باور نکنی چه سختی های که بر دوشم سنگینی نمی کند

گرفتن مسئولیت آسان ولی به مقصدرساندن آن عجب دشوار است یکی

نیست که بگوید بنده خدا تحملش رانداشتی چرا قبول کردی ؟ خدایش

میتونم تحمل کنم لکن خیلی زور می برد ،بایستی همه فن حریف باشی

و از هر اموری سررشته داشته باشی ،البته اگه بخوای رو تین ؛پشت میز

بشینی و امضاء کنی اینکه سختی ندارد ولی وقتی آدم به یاد اون روزا که

فوج فوج جوانای این مملکت در لبیک به فرمان امامشان رهسپار جبهه ها

می شدند ودر دفاع از اعتقادات خود از هم سبقت می گرفتن  می افتم

خستگی از تنم خارج میشود همین مردم عزیز شهرم شوط چه

جانفشانیهایی که در پیروزی و تداوم انقلاب انجام داده اند ولی افسوس

آنگونه که باید نتوانسته اند ازامکانات بهره مند شوند.15ماه است در کنار

این مردمم با خوشیها و ناخوشیهایشان انس گرفته ام هرچند برخی وقتها

دلم می گیرد که نمی توانم کاری برایشان انجام دهم جوانای  این شهر

دائم در جستجوی کار؛روستائیان به دنبال آب ؛هنوزهم برخی روستاهای

این شهرستان آب آشامیدنی ندارند ؛راه درستی ندارند وقتی میرم به

پیششان بخدا خجالت می کشم ولی چه کنم به هر کجا دست دراز می

کنم ؛التماس می کنم ولی .... از شهر شوط چه بگویم از سه راه اصلی

این شهر یکی درست نیست یک سال است که نامه می نویسم ،پیگیری

می کنم ،مدیرکل می آید معاونینش می آیند ولی هنوز شرمنده این

مردمم ،آب شهر هنوز در ماکوست نمی دانم چه موقع به دست مردمم

خواهد رسید ،مشکل یکی دوتا نیست ،بیمارستان ،عدم استقرار برخی

ادارات و بی مهریهای برخی مدیران کل و روسای سازمانها قلبم را به درد

می آورد.از امام جمعه شهرستان هم که خبری نیست تنها شهری که در

آن نماز جمعه اقامه نمی شود ،بلاخره وجود امام جمعه غنیمتی است

برای شهر و بنده ، تنها دلخوشیم در این دیار مردم خوبم و همکاران عزیزم

که با دیدنشان انرژی می گیرم ومشکلات را پیگیری می کنم تا خدا چه

خواهد .یا علی مدد  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 21:0  توسط خودم  | 

تجدیددیدار با آقا

... بازم توفیقی دیگر شامل حالم گردید خداوند را سپاسگزارم که آدینه ای دیگر در ارومیه

بودم و بازم فکرم را زیارت چهره نورانیش پرکرده بود عصر پنج شنبه به ارومیه رسیدم

خبرساعت 9شب از تلویزیون خیلی مختصر در گوشم نجوا کرد نماز جمعه فردا به امامت

حضرت حجه الاسلام  والمسلمین سلامتی اقامه خواهد شد ، عجب بدشانسی علی رغم اینکه به

حاج آقا سلامتی ارادت دارم وهمچون برادر بزرگم دوستش دارم ولی می خواستم آقا را ببینم ،

جمعه صبح  مسجد عماردر دعای پرفیض ندبه شرکت کردم ،می خواستم برگردم شوط ،

باخود گفتم آقا حتی اگر خطبه نخواند حتما در نماز شرکت می کند چون بارها دیده بودم که

خود آقا بعنوان ماموم در مصلی حضور می یابد پس بسوی مصلی براه افتادم توراه با اخوی

تماس گرفتم ،گفت خونه آقا هستیم ،به سرعت خودم را بدانجا رساندم ،آقا آرام و با وقار در

صندلی نشسته بود ، عرض ادب کردم ، حالم را پرسید ، از باران پرسید ، گفتم امسال خداوند

روزیش را نصیب مردم ما کرده است باران خوبی باریده ،گفت: خدا را شکر ، نشستم و آقا با

مریدانش صحبت می کرد از روز کارگر می گفت ، از ارزشی که دین مبین اسلام  به کار و

کارگر دارد صحبت می کرد از استاد شهید مرتضی مطهری نکته های جالبی را نقل می کرد

از امام (ره) از مقام معظم رهبری و از عنایت های آقا امام زمان به مردم حرف می زد ، آقا

حالشان بسیار خوب بود ماهم از حرفهای ایشان لذت می بردیم وقت صلاه ظهرفرا رسید همه

به قصد مصلی از آقا خداحافظی کردیم تا جمعه ای دیگر و دیداری با آقا ، چون دلخوشیمان

دیدن آقاست . یا علی مدد 
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 1:34  توسط خودم  |